تبليغاتX
دل شکسته
دل شکسته
ما آن پاک دلانیم که به کس کینه نداریم یک شهر پراز دشمن ویک دوست نداریم

      سلام 

دلم خيلي گرفته.....نميدونم چي بگم فقط ميخوام يكي باشه كه

حرفامو گوش كنه....نميدونم تا حالا عاشق شدي يا نه؟؟ اگه شده باشي ميفهمي

من چي ميگم...اگر هم نشدي دير نميشه بالاخره يك روز عاشق ميشي... اون وقت ميفهمي

 اضطراب يعني چي....ميفهمي دل چيه.... به خدا خيلي حرف دارم بزنم اما با كي؟؟؟دلم داره ميتركه...دارم دق ميكنم....اما واسه هيشكي مهم نيست ميدونم از دست حرفام حوصلتون

سر ميره ولي ببخشين...

من ديوونم... هيچي واسه گفتن ندارم فقط اينو بگم همه از من گريزانند

 تو هم همينطور    

          ***********************       

دلی که شکست

 

 دلی که شکست دیگه شکسته
اشکی که چکید دیگه چکیده
من میگم خدا من میگم خدا
دل شکسته رو درمون نمیشه کرد
اشک چکیده رو پنهون نمیشه کرد
حرف من اینه حرف من اینه

مرغی که پرید دیگه پریده
تنی که لرزید دیگه لرزیده
ای خدا ای خدا ای خدا
غم چه سنگینه
از دلم میگی نگو نگو نگو دلم شکسته
از دستام نگو ببین ببین ببین هر دوتاش بسته
از دلم میگی نگو نگو نگو دلم شکسته
از دستام نگو ببین ببین ببین هر دوتاش بسته
با دست بسته
دل شکسته
تنهای تنها غمگین غمگین

دلی که شکست دیگه شکسته
     
                

            
 

|+| نوشته شده توسط میکایئل در پنجشنبه 27 بهمن1384 و ساعت 18:55 | 

سلام دوستان  خوبم قرار نبو آپ كنم

ولي مي خواستم بدونيد وبلاگ دوميم به اين ادرسه

                                 

                                    http://www.razmavaran2.blogfa.com 

 

 خوب هرچند مطالبش هيچ ربطي به دلداري و عاشقي نداره، چون ديگه تصميم گرفتم

همون پسر گذشته باشم ورزش كار وقهرمان، تا شايد وبلاگي كه درست كردم  دل گرمي

 باشه  برام.براي اين كه شروع كنم  هرچند  چند روزي مجددن شروع كردم ولي

مي خوام با پشتكار وانگيزه زياد باشه خوب من به اين نتيجه رسيدم كه هر چيزی بايد

 جاي خودش باشه عاشقي ،درس،ورزش ولي من به خاط ر يكي از اينها موارد

ديگرو ترك كردم درسته عاشق هميشه بايد معشو قشو دوست داشته باشه پس

منم اونو دوست دارم وآرزوي خوشبختي براي اون مي كنم .

 

از شما دوستان خوبم مي خوام يه سري بزنند  .راستي مطالبش مربوط  به ورزش هاي رزمي و ....

 

|+| نوشته شده توسط میکایئل در دوشنبه 10 بهمن1384 و ساعت 19:16 | 

 

دلم گرفته

 

دلم گرفته آسمون نمي تونم گريه كنم

شكنجه مي شم از خودم نمي تونم شكوَ كنم

انگاري كوه قصه ها رو سينه من اومده

آخ داره باورم ميشه خنده به ما نيومده

خنده به ما نيومده

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترَم

 تو رو زگار بي كسي يه عمره كه در به درم

حتي صداي نفسم ميگه كه توي قفسم

من واسه آتش زدنت يه كوله بار شب بسم

دلم گرفته آسمون يه كم منو حوصله كن

منو كه از اين روزگار يه خورده كمتر گله كن

منو به بازي ميگيرند عقربه هاي ساعتم

برگهَ  تقويم ميكنه لحظه به لحظه لعنتم

آهاي زمين يه لحظه تو نفس نزن

نه چرخ كه آرو بگيره يه آدم شكسته تن

 

 

يه اشتباه

 

يه اشتباه كهنه بود دلهره قرار ما

يه قصه هميشگي نترسو دنبالم بيا

تومثل سنگ كهربا تو دست يار نا بلد

غريبه چشم هاي تو بود كه حرف هاي عاشقونه زد

اما تو كيش و مات من بازي برنده اي نداشت

دلم به فردا خوش نبود عشق سرم كلاه گذاشت

دوباره عاشقيِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِتو خاطره در به در

دوباره شونه هاي من چتري براي دو نفر

دوباره باج بي كسي به او كه موندني نبود

يكي مثل تو بي وفا دشمن اين دل حسود

بعد تو عادتش مي دم به روزگار بي كسي

تو هم مثل فرشته ها به داد من نمي رسي

يه اشتباه كهنه بود دلهره قرار ما

فرقي برام نمي كنه مي خواي بياي مي خواي نياي

 

|+| نوشته شده توسط میکایئل در شنبه 8 بهمن1384 و ساعت 21:45 | 

 

نمی دونم چرا وقتی می خوام بنویسم نمی تونه اون چیزی باشه که منو ارضا کنه

یعنی یه جوری مسیر نوشته هام عوض می شه .

راستش :چند شب پیش باهام تماس گرفت اره همون که دلمو شکسته بود اره

همون فرشته تنهایی هام

می گفت که دلش گرفته و کسی نبوده که باهاش درد دل کنه  .بعد از اون همه روز .

بعد از تماسش زخم های دلم تازه شد  وقتی  خاطرات گذشته در دل خاموشم بیدار

می شوند به یاد  آرزوهای در خاک رفته می افتم .

همدیگرو دیدیم .ازش پرسیدم چرا منو یاد گذشته انداخته  گفت همین طوری فقط

می خواستم با یکی  حرف بزنم فرقی نمی کرد کی باشه یه چند لحظه به خودم فکر

کردم که من عاشق کی شده بودم  چرا من باید کسی رو دوست داشته باشم که

خاطرات گذشته رو به پای بچگی ش می گذاره ومی گه  من اون موقه بچه بودم

خوب دیگه اینم سرنوشت ماست

به خودم قول دادم از این خیال این دنیایی که برای خودم ساختم بیرون بیام

 

                آن کس که دائم هوس سوختن ما می کرد

                                   ای کا ش می امدو از دور تما شا می کرد

 

دیدی دلم شکست

 دیدی  که این بلور درخشان عمر من

بازیچه بود؟

 دیدی چه بی صدا دل پر ارزوی من

از دست کودکی که ندانست قدر ان

افتاد بر زمین

دیدی دلم شکست؟

 

 

آنچه می گشتم به دنبالش وای بر من نقش خوابی بود

 

 

|+| نوشته شده توسط میکایئل در سه شنبه 4 بهمن1384 و ساعت 12:53 | 

Powered By BLOGFA - This Template Designd By Reza Aminzadeh


delnobahar